تبليغاتX
پیله تنگ پروانگی
... مرا کشتن این نیست مردانگی / در این پیله ی تنگ پروانگی !

بسم الله الرحمن الرحیم

 

****************************************

با سلام و عرض ادب

از اینکه این مطلب کامل نیست عذر میخوام ، ولی با وجود این تاثیر گذاره

من همینقدر تونستم پیدا کنم راجع به این موضوع ولی دوستانی که اهل تحقیق باشن

میتونن پیگیری کنن و بیشتذ اطلاعات بگیرن ...

ظاهرا" اسم این کشیش عزیز ادریس توفیق هستش ولی اسم شو قبل از اسلام آوردن

نمیدونم

 

قس الفاتيكان الأسبق إدريس توفيق

 

...

پس از اینکه تقریبا آموزش‌هایم تمام شد و به بریتانیا بازگشتم، در مقام یک کشیش در کلیسای منطقه ای مشغول به فعالیت شدم. هرگز چنین امتیازی نداشتم که با انسان‌های خوب کار کنم. من با مناسبت‌های ممتازی روبرو بودم؛ چرا که با زندگی‌هایشان وارد می‌شدند؛ هنگامی که فرزندی به دنیا می‌آمد آن‌ها را تعمید می‌دادم، مردم را با هم پیوند زناشویی می‌بستم، با اعتراف آن‌ها مواجه بودم، برگزاری مراسم عشای ربانی، تدهین دادن و نیز پاسخ به تلفن‌ها در نیمه های شب. اینکه کسی برای تدهین مادر در حال احتضارش مرا فرا می‌خواند. کشیش بودن فرصت‌های بسیار ممتازی پیش رویم می‌گذاشت؛ و برای همین وقتی به زمان گذشته‌ام که در کلیسا سپری کردم، نگاه می‌کنم احساس شکرگذاری پیش خداوند بزرگ می‌کنم.

مردم از من سؤالاتی می‌پرسیدند؛ مثلاً اینکه از من می‌پرسند چگونه زندگی‌ات را تغییر دادی؟ شما در چنین مسیری حرکت می‌کردید و ناگهان تغییر کردید. اما من در واقع تغییری نمی‌یابم. وقتی به زندگی گذشته‌ام باز می‌گردم، خط مستقیمی را مشاهده می‌کنم. هنگامی که برای کنفرانسم در خانه های رم نشسته بودم و درباره توماس آکوئیناس مقدس، کتاب مقدس و تاریخ کلیسا مطالعه می‌کردم؛ آن موقع می‌توانستم احساس کنم که من برای کشیش شدن آموزش نمی‌بینم. آموزش می‌دیدم که امروز بتوانم به عنوان یک مسلمان با شما سخن بگویم. اکنون می‌فهمم که آن برنامه خداوند (برای من) بود که کارم را شروع کنم، مسلمان شوم و امروز در مقابل شما به گفتگو درباره اسلام بنشینم. اما اینکه چگونه این امر اتفاق افتاد؟


من کشیش بودن را ترک گفتم نه به خاطر اینکه در کلیسا مشکلاتی وجود داشت، اصلاً این‌طور نبود. از اینکه کاتولیک بودم، بسیار خوشحال بودم. هیچ طرح و برنامه ای برای ترک دینم نداشتم. اما این نکته بسیار مهم است که خدای بزرگ و قادر به شیوه های مختلفی سخن می‌گوید و می‌خواهد که بدین وسیله ما را به سوی خود بکشاند. با برخی از آن‌ها با ورزش سخن می‌گوید، یا با برخی از طریق طلوع زیبای خورشید و برخی با آیات قرآن. با برخی با علم. او با من از طریق قلبم سخن گفت. به دلیل اینکه من به عنوان کشیشی که نباید ازدواج کند، انسانی بسیار تنها بودم و من تصمیم واقعاً سختی گرفتم و نمی‌خواستم که کلیسای کاتولیک را ترک کنم. ولی می‌دانستم با این کار، فعالیتم به عنوان یک کشیش را از دست خواهم داد. به هر حال کلیسا و کشیش بودن را ترک کردم. ترک شغل کشیشی مثل مرگ و طلاق با خانه و حرکت به سوی کاری کم اهمیت است. بنابراین نیاز به چیزی داشتم که مرا بالا بکشد. چرا که دیگر کشیش نبودم. پس تصمیم گرفتم که به تعطیلات بروم. ولی پولی نداشتم. برای همین به اینترنت مراجعه کردم، ارزان‌ترین چیزی که یافت می‌شد. ارزان‌ترین راه رفتن به مصر بود. من تا آن زمان درباره مصر چیزی نمی‌دانستم. ماسه‌ها، شترها و اهرام مصر. تنها یک مسئله ذهنم را مشغول کرد و آن مسلمانان بود. من تاکنون با مسلمانی ملاقات نداشتم. تنها چیزهایی که از مسلمانان می‌دانستم، اطلاعاتی بود که تلویزیون به من داده بود، اینکه آن‌ها دست‌ها را قطع می‌کنند، ... و زنان را کتک می‌زنند. با خود گفتم این کار خطرناکی است که تعطیلات را در مصر بگذرانم. ممکن است من ربوده شوم یا اینکه این مسلمانان با دیدن من گردنم را بزنند. به هر حال از آنجا که پولی نداشتم، انتخابی بهتر از این نتوانستم بکنم.

یک هفته زندگی در مصر زندگی‌ام را تغییر داد. زیرا برای اولین بار بود که با اسلام مواجه می‌شدم. اولین مسلمانی که ملاقات کردم از شیخ‌های مهم نبود. نیل من به اسلام از طریق مطالعه کتاب در مورد اسلام یا از طریق برنامه های تلویزیونی یا گوش دادن وعظ یک سخنگوی مسلمان، نبود. ملاقات من با اسلام از طریق یک کودک کوچک در خیابان شروع شد. من همین طور که قدم می‌زدم از او گذشتم و وقتی او پوست سفید من را دید در حالی که یک پلاستیک روی پاهای خود گذاشته بود، به من گفت: السلام علیکم. درود بر تو باد. او منظور داشت. این کودک کوچک منظوری داشت که گفت: درود بر تو. من در هفته ای که در قاهره سپری کردم از این کودک می‌گذشتم و کلماتی عربی یاد گرفتم تا با او صحبت کنم. وقتی حالش را می‌پرسیدم می‌گفت: الحمد لله. ستایش خدا را.

پس من از طریق یک بچه به اسلام معرفی شدم. از طریق کلماتی چون «السلام علیکم» و «تمام سپاس‌ها از آن خداست (الحمد لله)». وقتی از مصر بازگشتم دیدم چیزی از اسلام نمی‌دانم. ولی این را فهمیدم مسلمانان آن چیزی نیستند که تلویزیون به من می‌گوید. به سر کار رفتم. نیاز به کار داشتم. کارم رفتن به مدارس و وعظ کردن بود. کاری را در یک مدرسه دولتی –مدرسه جمهوری کاتولیک امریکا- پیدا کردم. جالب توجه بود که بچه های این مدرسه بسیار متوجه بودند. همچنین در بین آن‌ها چند دانش آموز عرب وجود داشت که اکثر مسلمان بودند. شغل من در مدرسه این بود که به بچه‌ها شش دین مهم جهان را آموزش دهم: بودا، هندو، سیک، مسیحیت، یهودیت و اسلام. خوب. من در مورد مسیحیت به اندازه کافی و اندکی در مورد یهودیت می‌دانستم. اما در مورد چهار تای دیگر چیزی بلد نبودم. پس برای آموزش اسلام به این کودکان مسلمان برای آزمون عمومی می‌بایست کتاب‌هایی را بگیرم، و در مورد اسلام مطالعاتی کنم تا بتوانم به آن‌ها درس بدهم. بیشتر و بیشتر مطالعه کردم. هر چه بیشتر می‌خواندم علاقه‌ام نسبت به آن بیشتر می‌شد. حدوداً چهار ماه از این سفر می‌گذشت. هنگامی که در مورد حضرت محمد (ص) برای کودکان درس می‌دادم اشکم سرازیر می‌شد یا بغض گلویم را می‌گرفت و من مجبور بودم سریع خودم را کنترل کنم تا برای کودکان دشوار نیاید.

رمضان از راه رسید. آن‌ها از من خواستند که نماز بخوانند؛ و گفتند کلاس تو تنها کلاسی است که فرش دارد. با تداخل اینکه اتاق من تنها اتاق دارای فرش و یک حوض بود. به حوضچه نیز برای وضو گرفتن پیش از نماز نیاز بود. برای همین گفتند که به کلاس تو برای نماز نیاز داریم. دوباره این بخش از مسافرت که چندان از آن نگذشته بود مرا از رمضان بهره‌مند ساخت. آن‌ها نماز می‌خواندند و من پشت سر می‌ایستادم و به کتاب‌هایم نگاه می‌کردم تا درس‌هایم را آماده کنم. پس از چند روز شروع کردم به نگاه کردن به شیوه نماز گذاردن آن‌ها. به آن‌ها نگریستم و دیدم که دستانشان را بالا می‌آورند و رکوع می‌کنند. من مجذوب شدم و به اینترنت مراجعه کردم؛ و بدون آنکه به آن‌ها بگویم کلمات عربی که می‌گفتند را از بر کردم. در پایان رمضان توسط این کودکان یاد گرفتم که چگونه باید نماز خواند. هنگامی که گفتند که می‌خواهند از اتاق من استفاده کنند به آن‌ها گفتم که اگرچه من مسلمان نیستم ولی می‌خواهم که با آن‌ها در طول رمضان روزه بگیرم. در پایان رمضان من نماز را بلد بودم و روزه می‌شدم. برای تقرب به خدا روزه نمی‌گرفتم، بلکه هدفم تشویق ایمان کودکان بود. ماه‌ها گذشت و من چیزهایی آموختم و فهمیدم که مسلمانان چگونه‌اند. با انسان‌های خوبی ملاقات کردم و با مسلمانان احساس راحتی می‌کردم.

شروع کردم که به مسجد لندن بروم و برای خودم نه برای تدریس در مورد اسلام چیزهایی بیاموزم. فقط برای ذهن و دل خودم. آخرین چیزی که می‌خواهم بگویم ارائه سخنرانی یوسف اسلام[1]، خواننده مشهور (کت استیونس سابق) است. در پایان سخن او من پیش او رفتم و به او گفتم که برادر برای اینکه مسلمان باشید چه می‌کنید؟ گفتم می‌خواهم که مسلمان شوم اما برای آنکه مسلمان شوم چه باید بکنم؟ او گفت اولین چیز باور به خدای یکتاست. گفتم: که من همیشه به خدای واحد باور داشته‌ام. گفت: مسلمانان روزانه پنج بار نماز می‌خوانند. گفتم: که من به خوبی می‌دانم که چگونه عربی بخوانم. او نگاه مبهمی به من کرد و گفت: مسلمانان در طول ماه رمضان روزه می‌گیرند. من گفتم: من هم کل ماه رمضان را روزه گرفتم. او مستقیماً به چشمانم نگاه کرد و گفت: برادر تو هم اکنون هم مسلمان هستی. می‌خواهی چه کسی را گول بزنی؟ وقتی این جمله را به من گفت ناگهان صدای مؤذن مسجد بلند شد که الله اکبر. چهار بار. همه برای نماز به پا خاستند و من مانند یک مرد گیج بودم. همین جور در ذهنم داشتم به این جمله او می‌اندیشیدم که برادر تو هم اکنون هم مسلمانی و می‌خواهی چه کسی را گول بزنی؟ آن‌ها الله اکبر گفتند و ما برای نماز بیرون رفتم. برادران در صحن و خواهران در ایوان بالا مشغول نماز شدند. من پشت سر در صحن ایستادم. هنگامی که نماز شروع شد گویی ملائک در مسجد نزول می‌کردند. واقعاً چیز زیبایی بود که همزمان با اینکه تلاوت قرآن شروع شد، من شروع به اشک ریختن کردم و اشک ریختم و گریستم. مثل یک کودک.

قلبا دانستم که تمام سفر من برای رسیدن به چنین لحظه ای بود. وقتی نماز تمام شد پیش او رفتم و گفتم برادر می‌خواهم مسلمان شوم. به من بگو چه کنم؟ گفت: به دنبال من این کلمات را تکرار کن. اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله. من شهادت دادم که هیچ معبودی جز خداوند شایسته پرستش نیست و حضرت محمد (ص) پیامبر اوست؛ و البته تمام برادران دینی به من خوشامد گفتند و من احساس عجیبی داشتم.



[1] -    Cat Stevensهنرمند برجستهٔ موسیقی پاپ در دههٔ ۶۰ و ۷۰ میلادی‌که در اواخر دههٔ ۱۹۷۰ میلادی به اسلام گروید، نام‌اش را به«یوسف اسلام» تغییر داد و بیشتر به فعالیت‌های دینی و انتشار آلبوم‌های مذهبی پرداخته است. (ویکی پدیا)

http://christianity.mihanblog.com/post/178

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 14:8  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
 

 

كارلایل (1795 - 1881 م) گوید:

 "گر چه به نظر فلسفی، تعلیمات روحی و ادبی حضرت محمدصلی الله علیه وآله صورت كاملی از تعلیمات روحی و ادبی حضرت مسیح علیه السلام می باشد،لیكن اگر به دقت به سرعت تأثیر تعلیمات اسلام به دلها و توافق آن با فطرت انسانی بنگریم، یقین خواهیم كرد كه اسلام یا آیین حضرت محمدصلی الله علیه وآله بهتر از آن مسیحیتی بود كه ساخته اوهام و خیالات و افكار پیروان خود بود؛ زیرا كه عنصر فروزنده آیین تعلیمات مسیح علیه السلام در پس ابرهای دروغ و اوهام پنهان بود


 هربرت جورج ولز (H.G.Wells، 1866 - 1946 م) در پاسخ این سؤال از ناحیه یكی از مجلات علمی اروپا كه بزرگ ترین كتابی كه از آغاز تاریخ بشر تاكنون بیشتر از سایر كتب در دنیا تأثیر بخشیده و از همه مهم تر است، كدام می باشد؟ چند كتاب را نام برده و سپس چنین نوشته است:

 "اما كتاب چهارم كه مهم ترین كتاب دنیاست، قرآن می باشد؛ زیرا این كتاب آسمانی چنان در دنیا تأثیر كرده كه هیچ كتاب دیگری آن تأثیر را به خود ندیده است. این كتاب بهترین راهنمای یك عقیده قلبی، یعنی توحید و یكتاپرستی و اخلاق فاضله است و بزرگ ترین كتابی است كه دشمن بت پرستی و مخالف نظام كشیشی و سه گانه پرستی (مسیحی) می باشد.


 همو در جایی دیگر گوید: "هر كس بخواهد دینی انتخاب كند كه با تمدن بشر پیش برود، باید دین اسلام را انتخاب كند و اگر بخواهد معنی دین را بفهمد، باید به قرآن مراجعه كند."


 ادوارد براون (متوفای 1926 م) می نویسد:

 "تاریخ ایران نشان می دهد كه ملت ایران دین زردشت را از روی رضا و رغبت رها كرد و با كمال رغبت دین اسلام را انتخاب نمود... ما كه یك نفر خارجی هستیم و نه مسلمانیم [و ]نه زردشتی، وقتی قرآن را جلویمان بگذاریم، می بینیم [هیچ كتابی ] اصلاً با قرآن قابل مقایسه نیست... ایرانیان كه كور نبودند. از یك طرف، قرآن را می دیدند و از طرف دیگر، كتاب زردشت را مشاهده می كردند كه این دو قابل مقایسه نیستند. قهراً قرآن را انتخاب می كردند."
 وی در جایی دیگر در مقایسه قرآن با اوستا گوید: "هر چه بیشتر به مطالعه قرآن می پردازم و هر چه بیشتر برای درك روح قرآن كوشش می كنم، بیشتر متوجه قدر و منزلت آن می شوم. اما بررسی اوستا ملالت آور و خستگی افزا و سیر كننده است."


 دكتر هوگو حمید ماكوس گوید:

"اسلام، جوان ترین  ادیان نوع بشر است. به علاوه، مدرن ترین همه آنها، یعنی پیشروترین و جلوترین همه می باشد."


 ولتر (1694 - 1778 م) گوید:

 "خداپرستی [ای ] كه حضرت محمدصلی الله علیه وآله آورد، بدون تردید از مسیحیت برتر بود. در آیین او هرگز یك مرد یهودی را به خدایی نگرفتند و یك زن یهودی را مادر خدا ندانستند." 
  ولتر  در جایی دیگر در برتری اسلام و قرآن كه شریكی برای خداوند قرار نداده و از ادیان مسیحی و آیین هایی كه به این رویكرد منفی دچارند، متمایز می باشد و در عین سادگی بر پایه اصول عقلانی استوار است، گوید: "دین حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) ، دینی است معقول و جدی و پاك و دوستدار بشریت. معقول است؛ زیرا هرگز به جنون شرك گرفتار نشد و برای خدا همدست و همانند نساخت و اصول خود را بر پایه اسراری متناقض و دور از عقل استوار نكرد... " 


 ولتر در فرازی دیگر در این باره كه رواج آیین اسلام در پرتو حقانیت آن بوده، اما مذاهب دیگر با رویكرد عوام فریبانه ترویج یافته اند، گوید: "تمام مذاهب روی زمین... با عوام فریبی رواج یافته اند، به جز آیین بسیار درخشان اسلام كه از میان تشكیلات انسانی تحت حمایت خدا به وجود آمده [و منتشر شده ]است."


 ولتر در جایی دیگر گوید: "هیچ كس قرآن را با دقت نمی خواند، مگر آنكه می بیند حقایقی اصیل در برابر وی آشكار است و در می یابد كه این كتاب، وابسته به اصلی حقیقی و پیوسته به یك مبدأ عالی و مقدس است و تردیدی نیست كه گفتار حقیقی و درست، نفوذ خاصی بر دلها دارد و حق آن است كه تمام كتابها در برابر قرآن، ناچیز و كوچك اند."


 ژان ملیا (Jean melia) اسلام شناس فرانسوی و مترجم قرآن كریم در مقدمه ترجمه خود می نویسد: "اسلام، دین آسمانی و دینِ دوستی و عاطفه و شرف می باشد و در میان ادیان جهان، دینی آسان تر از آن، وجود ندارد."


 بانو مارگرت ماركوس آمریكایی، تحصیل كرده در دانشگاه نیویورك كه به دین اسلام مشرف شده، گوید: "اسلام، تنها دینی است كه من آن را از خرافات منزجر كننده، خالی دیده ام."


 هربرت جورج ولز گوید: "اسلام تنها دینی است كه هر بشر شرافتمندی می تواند به داشتن آن افتخار ورزد... تنها دینی كه من دریافته ام و بارها گفته ام كه از سِرّ خلقت آگاه است و با راز آفرینش آشنا و همه جا با تمدن همراه است، دین اسلام می باشد."
 همو در جایی دیگر گوید: "اسلام... از پیچیدگیهای لاهوتی كه مدتها مایه درد سر مسیحیت بود و سرانجام حقیقت، آن را از میان برد، بركنار است."


 ولز، دانشمند مشهور بریتانیایی گوید: "قرآن كتابی است بس بزرگ و مقدس؛ زیرا تأثیری كه تعلیمات آن در عالم بخشیده است، هیچ كتابی قادر به این اعجاز بزرگ نبوده است."


 لرد هدلی - كه در پی تحقیقات و مطالعات خود، اسلام آورد - گوید:

 "من ایمان قطعی دارم كه هر گاه بزرگ ترین متفكران و خردمندان اروپایی برای پیدا كردن دینی دور هم جمع می شدند كه از روی اصولِ منطق جهانی و احساسات عمومی بنا شده باشد و كمتر از ادیانی هم نباشد كه به وسیله پیغمبران خدایی به مردم رسیده است، مسلماً به اتفاق آراء دین اسلام را اختیار می كردند. ... اسلام همان گونه كه به تمایلات روحی و معنوی توجه دارد، خواسته های جسمی را نیز فراموش نكرده است. از طرف دیگر، انسان را از كشیش مآبی و سایر گرفتاریهای شاقّ نیز آزاد كرده است... ."
 گوستاو لوبون گوید:

"ما چون به قواعد و عقائد اساسی قرآن مراجعه كنیم، ممكن است اسلام را صورت آشكاری از مسیحیت بدانیم؛ ولی با این حال، اسلام با مسیحیت در بسیاری از مسائل اصولی اختلاف نظر دارد؛ به ویژه درباره توحید...؛ زیرا آن خدای یگانه كه اسلام، مردم را بدان دعوت می كند، آن خدایی است كه بر همه چیز مسلط و بالاتر از همه است. فرشتگان با قدسیان، اطراف او را نگرفته اند و این افتخار، تنها بهره اسلام است كه نخستین دینی است كه توحید را در جهان آورده و باید در ا ین باره به خود ببالد."

 

قران كتاب عشق و محبت





+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 13:38  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 

هو الطیف

 

خواستم بهاریه ای بنویسم ... دیدم کو حس و حال ؟ ...

همین که شق القمر کنم و دو غزل - همچنان به دلتنگی - از

 دوستی عزیز اینجا بگذارم  کلی به خودم زحمت داده ام ...

به امید اینکه شما بهار دلگشا و پر امیدی داشته باشید ...

 

 

************************************

دو غزل از سید مهدی موسوی تبار



۱.

حس کرد عاشق است ولی اعتنا نکرد

این بار هم که حق دلش را ادا نکرد


این بار هم پیش خودش گفت :” نه” ... ولی
چشمان دخترک دل او را رها نکرد


هی ریخت ... خورد ... ریخت ولی درد مرد را
سیگار و چند بطری خالی دوا نکرد


می خواست نامه ای بنویسد ولی دریغ
یک واژه هم به کاغذ او اقتدا نکرد ...



***


۲.

شیرین به من نخند که انگار با منی
تو سالهاست تیشه به فرهاد می زنی


من مرد تک سوار شجاع؟... نه . تو ولی
یک ذره عشق ... حس کنم آخر که یک زنی


من محو چشمهای زن کور قاب عکس
تو در خودت به کار خوش حرص خوردنی


یکدفعه راه ... درب ... گره ... ابروان خود
بگشا... ببینمت تو فقط فکر بستنی


از چشم تو به قلب تو بن بست و این قطار
در حسرت عبور از آن راه آهنی؟


بی خود بهانه غزل و عشق را نیار
راحت برو اگر که تو هم فکر رفتنی ...

 

*******************************

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 9:57  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 

 هو الطیف

چند طرح از محمد نقیان

*************


1
قناعت کردیم به گوساله‌ها...
موسی که برگردد
شاخ در می‌آورد!


2
با دهان باز
کنار در مانده...
بی‌من رفتنت را باور نکرده
کفشم حتّی!


3
دعامان کرد که:
«دوستانم هرکجا هستند
روزهاشان پرتقالی باد!»*
امّا چرا سهم من شد
پرتقال خونی!


4
چه سرّی‌ست؟
هربار تو را مرور می‌‌کنم
لب‌هایم
بوی سیگار می‌گیرند!


5
تو را به خدا شمعی روشن کن!
فالی بگیر!
غزلی بخوان!
پروانه‌ای توی قلبم
پرپر می‌زند...

 

*************************************

منبع :

http://www.louh.com/content/5703/default.aspx

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 16:52  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 

هوالحق

... و البته به یاد تمام پدر های دنیا

گرچه بابا جز کمی گندم نداشت ...

دست سوی سفره ی مردم نداشت

ساده بود و سر به کار خویش داشت

مثل ما یک روح سرگردان نداشت !

هفت بار  از "قم" زیارت کرده بود ...

یک تصور هم ز شهر" رم"  نداشت !

شعر "حافظ " هم  برایش  گنگ بود

چون نصیبی از "شراب" و "خم" نداشت

گرم  بود  اما  به   آیین  خودش ...

در اجاقش شعله ای هیزم نداشت.

آخرش هم بی خیال خویش شد

"او خرش از کره گی هم دم نداشت"!

**

خوش به حالش زندگی را ساده  دید

انتظار " هیچ "  از   مردم  نداشت ! ...

 

******************************************** 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1390ساعت 12:5  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
علیرضا نعمت پور ( پیمان )


×××

در سينه غمي هست
كه در لفظ نيايد ...


×××

پیوندهای روزانه
118
لغتنامه
اوقات شرعي
فال حافظ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
آرشيو
پیوندها
آرش گودرزی
سروش روحبخش
مریم شفیعی
مرتضی خبازیان
مهدی اخوان ثالث
عابد اسماعيلي
حسین منزوی
محمدعلی بهمنی
قیصر امین پور
جلیل صفر بیگی
حدیث لزرغلامی
وحید پورداد
فروغ فرخزاد
منیرو روانی پور
عباس معروفی
به روز شده گان
غزل
پژمان ( وب لاگ کلاکت )
مریم اکبری
پست مدرن !
محبوبه موسوی
لایزر
سوررئالیست
مهرناز مصباح
انجمن فردوسی
غروب کارون
فرهنگسرای نصراله مردانی
دوستان
سایت شعر
مریم و فرشاد
هنرهای ماورایی
شهرزاد
ریاضی و قرآن !
سيد ضياء قاسمي
سيد رضا شكراللهي
حسن حبيب زاده
حبيب زاده حسن
پائيز (عليرضا نعمت پور)
نهضت انتظار
مهاجر
پيام اسلام
محمد كاظم كاظمي
خبرهاي داغ ايران
مثل ماه من
كبود ( پيمان موسوي )
برهان
بانوي كوير
سايت محور
پشت ديوارها
گلچين شعر
عروسك كوكي
دوستداران استاد ايرج رحمانپور
باساك
بي خوابي
نميدانم ها
توحيد و عرفان
مهتاب
فلاسفه
دوست معلم نويسنده
آويني.كام
پايگاه پرسمان قرآني
كنكاش
وهابيت و اسلام
گلچين روز
شناخت يهود
آرمانشهر
شعرنو
عباس معروفی
آيين برادري
معجم
محاكمه !
خوانده شده
لوح
سام سيما
يك دانشجو
كاوش
اکبر اعلمی
خبر آن لاین
tvshack
dailymotion
ضحا
تورجان
عكس
موسيقي
مريد مولا
بی طرف-فوتبال
تورجان جدید
يارو
لهجه ی باران
مرجع سینما
keepvid
ساحل نشین اشک
map
شب غزل
زیر خاک
حضورآبی
ناتائیل
ضد صهیونیسم
PHOTO2
محمد معتمدی
غزل سیاه
سایت لر
همایون شجریان عزیز
شعر معاصر
گنجور
تنبور خوش نوازان
roommates
کتاب نیوز
vimeo
رحيم فارسي
حسینیه ارشاد
تیرکمون
فروشگاه سریر
pasigold download
فراماسون ها در ایران
عبدلله شهبازی مورخ
آنوسی ها
ضد صهیون
رویای هر شب من - غزل
ذکر و دعا
علوم - غریبه
راه نجات
نستعلیق نوشتن
راز و رمز
فرهنگ
عشق من ... بیداری اندیشه
عشق یوفو و عجیب غریب ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM